چون پنج شنبه قراره بریم سفر مجبوریم فقط خونه ی بزرگا بریم عیددیدنی و اصلی ترینها

فعلا چندجا رفتیم یکی دوجا هم فردا میریم بقیه هم که بابا و مامان مجبورن خودشون تنها برن. و خداروشکر مهمون خیلی زیاد غریبه هم نیومده خونمونچشمک

اکثر وسایلامو جمع کردم فقط وسایل ضروریم مونده.لبخند

عیدی هم فقط ۱۰۰ تومن جمع کردم به قول بچگیای پسر عمم مردم گدا شدن عیدی نمیدن. نیشخند (من چون کودک درونم زندست عیدی گرفتنو دوس میدارم)

به احتمال زیادم ۸ برمیگردیم و دوجلسه هم کلاس خصوصی دارم.

برنامه سیزدهمونم ریختن که اصلااااا تمایلی به رفتن اونجایی که میگن ندارم.منتظر

 



تاريخ : سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩٦ | ۸:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : me&me | نظرات ()
تاريخ : دوشنبه ۳٠ اسفند ۱۳٩٥ | ٩:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : me&me | نظرات ()

اینم لینک کانالم

Khaterate_zendegim
خاطرات به روایت تصویر
https://telegram.me/khaterate_zendegim
 

بغل

خوشحال میشم سر بزنید

قلب

 


تاريخ : یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٥ | ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : me&me | نظرات ()

این روزا صبح و عصر به بهانه کوچکترین خرید هم که شده میریم بیرون.

خیلیییی حالو هوای خوبی داره همه جا شلوغ و همه ی مردم توی خیابونا و در حال خرید کردن هستن.عاشق این حس وحال مردمم. شلوغی بازار به ادم انرژی میده.

همه چیز برای سفره هفت سین داریم از اونجایی که سبزه ریختیم ولی خوب نشده مامانو مجبور کردم دوتا سبزه بخره هم کمک بشه به اون خانمی که سبزه میفروخت هم سال تحویل ببره روی مزار پدرو مادرش بزاره.

هنوز ماهی نخریدیم که اونم گذاشتیم فردا بگیریم.و یه بهانه داشته باشیم واسه بیرون رفتن.

+ جام های سفره هفت سین مادربزرگمم درست کردم و تزئین شده قرار فردا صبح برم خونشون و واسش بچینم. 

+ اقای اوشون همچنان داره با اعصاب من بازی میکنه بدون اینکه خودش پی ببره به کاراش و رفتاراش. میدونم که میگید ولش کن و بزار هرکاری میخاد کنه. منم همین کارو میکنم ولی خودش هی پیام میده و اعصاب منو بهم میریزه. بهش گفتم بیا تا ۱۳ بهم اس ندیم تا اعصاب همو داغو ن نکنیم بهش برخورد. میگه دنبال یه راهی میگردی کلا من اس ندم حالا شده به هر بهانه

+ تازه روز زن هم بهم تبریک نگفته فقط تبریک نگه من میدونم و اون.منتظر

دوست دارم زودتر برم مسافرت تا از بیکاری به اون گیر ندم. 

کلیییی عکس دارم واسه گذاشتن ولی چون با گوشی نمیتونم اپ کنم بیخیالش میشم و میزارم توی کانال تلگرامم.

به هر حال نزدیکه عید لطفا شاد باشین منم سعی میکنم شاد باشمچشمک



تاريخ : شنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٥ | ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : me&me | نظرات ()

+ بساط سفره هفت سینمو چیدم فقط سبزه هام مونده . گذاشتم پشت پنجره تا حسابی نور بخورن و تا سال تحویل بزرگ بشن

+ اقای اوشون رفتن شهرستان پیش خانوادشون و چون اطلاع دقیقی به من نداده بود و یه سری کارایی که میدونه من حرص میخورم ولی باز انجام میده بخاطر همینم خیلی سرد باهم حرف میزنیم

+ جوری که امروز اس داد گوشی خریدم منم درجواب فقط گفتم مبارک باشه

گفت واست مهم نیست بدونی چه مدلی خریدم؟

توی دلم گفتم نه هرچی خریدی به من چه. گفتم حالا چی خریدی؟

خودش شروع کرد به توضیح دادن. درحالی که اصلا واسم مهم نبود( قضیه لج و لجبازی) 

+ عصر باخواهرم رفتیم بیرون و کادوی روز مادر رو خریدیم و ما پیشاپیش به مامان دادیم کادومونو( یه روسری خوشگل خریدیم)



تاريخ : جمعه ٢٧ اسفند ۱۳٩٥ | ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : me&me | نظرات ()

هرسال چهارشنبه سوری زمین کنار خونمون رو اتیش درست میکنیم و فامیل میان خونمون.

امسال یکم مهمونامون زیادتر بودن.

از صب درگیر پذیرایی شام بودیم و باقالا پختن و شلغم پختن و بندوبساط واسه چهارشنبه سوری.

مهمونا از ۷ اومدن تا ۱۱ بودن و کلی خندیدیمو از رو اتیش پریدیمو کلی ترقه انداختیمو خوش گذروندیم.

اینقددددد خسته ام که فردا حس رفتن مدرسه رو ندارم.

چهارشنبه سوریتون مبارک



تاريخ : سه‌شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٥ | ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : me&me | نظرات ()

من جدیدا به این نتیجه رسیدم با این اخلاقی که دارم ازدواج نکنم بهتره. چون اااااااصلااااااا نمیتونم با زورگوییای جنس مخالف کنار بیام.

والسلام



تاريخ : سه‌شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٥ | ٤:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : me&me | نظرات ()

داشتم با بچه های کلاس رورنامه دیواریاشونو به کلاس نصب میکردیم زنگ اخر بود

گوشی توی دستم که اگه اومدن دنبالم متوجه بشم و برم

خواهرم زنگ زد گفتم الان میام پایین

دیدم داره میگه خودت بیا و بابا داشته .....

دیگه حرفی نزد پشت تلفن هرچی داد زدم چی شده بابا چیش شده جوابمو ندادو با گریه اومدم پایین

توی همین حال از خواب پریدم. قلبم به شدت میزد و تعداد تنفسم بالا رفته بود.

خیلییی خواب بدی بود شک بدی بهم وارد کرد و هنوز ذهنم خسته ست.

خدایا شکر که فقط خواب بود.



تاريخ : دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٥ | ۳:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : me&me | نظرات ()
تاريخ : پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٥ | ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : me&me | نظرات ()

چهارشنبه ها خیلیییی خوبن روزای قشنگین .

مثل ماه اسفنده . مثل خوابه بعد از امتحانه . مثل رفتن به دستشویی خونت بعد از یه هفته مسافرته.  مثل خوردن یه چای داغ توی هوای سرد. مثل تعطیل شدن بخاطر برف

چهارشنبه هم به همین اندازه لذت بخشه (البته واسه منکه ۵شنبه تعطیلم) کلی میخوابم و تی وی میبینم و کارای دوستداشتنی میکنم. غذاهای دوستداشتنی درست میکنم .

قبلنا چهارشنبه ها کلیییی باهم حرف میزدیم با خیال راحت چون هردومون ۵شنبه تعطیل بودیم.

در عوض ۵ شنبه و جمعه رو دوست ندارم مخصوصا این جمعه که خونه تکونی هم داریم. 

شمارش معکوس مدرسه رفتن شروع شد.

یه چیز لذت بخش دیگه، خوابیدن کنار بخاری روی زمین

دوشبه به خاطر کمرم روی زمین میخوابم و جایی که میخوابمو حاضر نیستم با هیچی توی دنیا عوض کنم حتی پاستیل ولی با ذرت مکزیکی عوض میکنم.

 



تاريخ : چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٥ | ۸:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : me&me | نظرات ()
مطالب قدیمی تر
  • قیمت ارز بازار آزاد | خشم