اینم لینک کانالم

Khaterate_zendegim
خاطرات به روایت تصویر
https://telegram.me/khaterate_zendegim 

بغل

خوشحال میشم سر بزنید

قلب 



تاريخ : یکشنبه ٢٩ اسفند ۱٤٠٠ | ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : me&me | نظرات ()

تلگرامم قاطی کرده شدیدددددد. موبوگرام هم رو گوشیم جواب نمیده

از ظهره این مشکلو دارم وفک کنم باید قیدشو بزنم چون هرچی پاک کردمو نصب کردم نشد. دلم بیشتر از همه واسه کانالم تنگ شده.

از اخطارایی که میده عکس گرفتم واسه اقای اوشون بفرستم ببینم میتونه کاری کنه یا قیدشو باید بزنم



تاريخ : چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٦ | ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : me&me | نظرات ()

جمعه صب ۷ بیدار شدم و رفتم دوش گرفتم کارامونو کردیم صبحونه خوردیم و ۸ونیم بود که حرکت کردیم هوا عالی جاده قشنگ و پراز پیچ(   ) حدود ۲ ساعت بعد رسیدیم وارد حیاط خونه عمم که شدیم بچه ها( عموم و خانوادش شب قبل رفته بودن خواهرم و دختر عمم هم با پرواز مستقیم چهارشنبه رفته بودن) اهنگو زیاد کردن و با اهنگ و رقص ازمون استقبال شد.

یک ساعت بعد از ما هم اون یکی عمه اومد. بعد از ناهار شروع کردیم به خودارایی و به ترتیب موهامونو شینیون کردیم و کلیییی هم از خودمون تعریف وتمجید که چقددددد خوشگل شدیم و همش اسفند دود میکردن واسمون.

ساعت ۷ رفتیم تالار . کلی عکس در زوایای مختلف گرفتیم.

با دیجی اهنگای مورد علاقمونو هماهنگ کردیم و یه سری اهنگ که دوست داشتیم انتخاب کردیم. بعد از تالار هم کلی رقصیدیمو جلوی فکوفامیل عروس پرچمو بردیم بالا.

ساعت ۴ صب بود که رسیدیم خونه با اینکه ساعت ۸ بیدار شدم چون زنگ اول هنر داشتم ولی به زورررررر رفتم مدرسه خیلی خسته بودم

بعداز مدرسه اقای اوشون زنگ زدو بلخره اشتی کردم باهاش. عکسای عروسی هم براش فرستادم از لباسم خوشش اومد و میگفت خیلی قشنگه. باشد که رستگار شومنیشخند



تاريخ : یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٦ | ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : me&me | نظرات ()

فردا صب باید بریم که ناهار برسیم خونه عمه خانم و شب هم عروسی و اخر شب برگردیم. 

اگه یه دلیل واسه نرفتن داشتم بهانه می اوردم و نمیرفتم.

از جاده شمال و پیچاش متنفرم. 

مسافرت ناخواسته و بالاجبار.

همچنان قهریم درحالی که اقای اوشون خودش پیش قدم شد ولی من کوتاه نیومدم. تا درس عبرت بشه که الکی بهانه نگیره.



تاريخ : پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٦ | ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : me&me | نظرات ()

نتیجه دکترام خوب نبود مجاز شدم ولی بعید میدونم قبول شم.

امشبم رفتیم بیرون خیلییییییی خوش گذشت ولی متاسفانه اقای اوشون کوفتم کرد.

جریانشو کامل توضیح خواهم داد.

فعلا



تاريخ : دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٦ | ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : me&me | نظرات ()

یا خدااااااااا

فردا نتایج دکترا میاداسترسابلهتعجباسترس



تاريخ : یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٦ | ٩:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : me&me | نظرات ()

دیروز داشتیم حرف میزدیم برنامه هایی که این هفته داشتمو کلا براش با جزئیات توضیح داد.

امشب خونه دوست بابا دعوتیم احتمالا دیر برگردیم چون ۸ به بعد میخاییم بریم

دوشنبه با همکارا میخاییم شام بریم بیرون

پنج شنبه خونه دوست مامان دعوتیم.

جمعه هم که عروسی دعوتیم.

بماند که واسه تک تک اونا توضیحات کامل دادم. مثلا شام که میریم فقط خانما هستن اقایون نیستن. جای امنی میریم. غذای خوبی میخوریم و....

عروسی با غریبه نمیرقصم . لباس مناسب میپوشم و....

حالا دیشب از مهمونی اومدم. صورتمو شستم مشغول روغن زدن به صورتم بودم که شیشه ش چپه شده بماند که فرش به فنا رفت روغنمممممم تمامش ریخت. قیافه من عصبانیییییی که به زحمت گیر اورده بودم تازه هم خریده بودم و گرون هم بود که نصف بیشترشششش ریخت. 

با حالت گریه اومدم بهش میگم روغن صورتم ریخت عوض اینکه همدردی کنه اقا بهش برخورده که روغنم واجبتر از اونه.

من:کلافه

بای شب خوش

اینم از ماجرای دیشب من



تاريخ : یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٦ | ٢:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : me&me | نظرات ()

دیروز با کلی ذوق بهش میگم یه لباس دیدم میخام سفارش بدم برام بفرستن.

میگه عکسشو بفرست ببینم

سریع از توی کانال براش فرستادم میگم نظرت چیه

بگم؟؟؟ ناراحت نمیشی؟؟؟

من:ناراحت

بگو نه ناراحت نمیشم

زشته. یعنی مناسب تو نیست. مناسب شخصیتت. تو باید لباس سنگین بپوشی

من:کلافه

راستش ناراحت شدم. خوب مردا از لباس خانما سر در نمیارن. اصلا مردا سلیقه ندارن. بعدشم من سلیقشو قبول ندارم . بعدم گفتم من واسه تو خونه میخاستم. 

درحالی که من هدفم مهمونیای خانمانه بود.

بعد گفت خوب واسه خونه اشکال نداره هرلباسی که دوست داری میتونی بپوشی.

من میدونم چرا میگفت لباسه قشنگ نیست چون خیلی پوشیده نیست واسه همینم میگه قشنگ نیست احتمال میده من جلو مردا هم بپوشم واسه همین میگه نخر.

با تمام احترامی که براش قائلم ولی من میخرمشنیشخند

+ توی شهر اقای اوشون لباس محلی میپوشن هم خانما هم اقایون. البته واسه عروسیاشون( دلخواهیه). لباس محلیاشون رنگای شادی داره و پرچین و گرون. عکس چندتا از لباسای خانمش رو برام فرستاد انصافا قشنگ بود خودمم خوشم اومد. حتما میخرم

بهم میگه چون قدت بلنده این لباسا خیلی بهت میاد. پیشنهاد داده مشکی با گلای ریز بگیرم یا زرد. منم نخواستم بزنم توی ذوقش و گفتم چشششم

اضافه شد:

عکس لباس مذکور رو توی کانال میزارم



تاريخ : شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٦ | ٢:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : me&me | نظرات ()

صب مثل خروسا ساعت ۷ بیدار شدم و طبق معمول گوشی رو چک کردم بعدش اینستا رو . در حال دیدن عکسای یه فروشگاه بودم دیدم توی تلگرام پیام داد اولش با شکلک شروع شد و بعدش سلام و احوال پرسی که برقشون رفت و کولرش خاموش شد توی دمای ۳۰ درجه

برق هم که اومد کولرش به مشکل خوردو روشن نشد و با کلی منت کشی گذاشتم بره درستش کنه بعدش منم دست بکار شدم اتاقمو تمیز کردم. کثیف بود در حد المپیک.

رو تختی و بالشتمو انداختم توی ماشین و رفتم سراغ میز ارایش و میز تحریرم. و گلدونام و در نهایت جاروکشیدم.

بعدشم یه دوش گرم و اساسی . صابون و روغنای دست ساز از پسرخالم گرفته بودم بردم توی حموم اونا رو هم تست کردم که راضی بودم.

بعد از حموم بهش اس دادم درست کردی کولرو که گفت موقتا درست شده و نسخه جدید تلگرام که تلفن صوتی بهش اضافه شده رو باهم تست کردیم جالب بود وسط چتمون بود که بهش زنگ زدن برادرزن داییش تصادف کرده مجبور شد بره .

یکم کارای مدرسه رو انجام دادم و الان درحال استراحتم.

جمعه عروسی پسرعممه شمال یه روزه میریم و بر میگردیم چون بنده شنبه مدرسه دارم . اصلاااا خوشم نمیاد اینجوری برم عروسی

دلم یه مسافرت شمال میخواد با خیال راحت که نگران هیچیییی نباشی. 



تاريخ : جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩٦ | ۳:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : me&me | نظرات ()

ظهر از سرکار برگشت همه چی خوب و خوش بود و کلی حرف زدیم رفت بخوابه گفتم بیدار شدی اس بده.

ماهم مهمون داشتیم با اینکه سرم گرم بود ولی همش گوشیمو چک کردم دیدم خبری ازش نیست تا اینکه ساعت ۸ خودم بهش اس دادم هنوز خوابی گفتم تازه بیدار شدم.

تعجب کردم ازش بعید بود. حتی جواب اس هم سربالا داد. مجبورش کردم بیاد تلگرام دیدم بعلهههههه اقا بی اعصابه شدیددددددددد. من احساس میکنم بخاطر خانوادشه. قبل از خوابش که حالش خوب بود هرچی هست فاصله ۵ تا ۸ بوده. هرچی اصرار کردم نگفت 

اینجور که خودش میگه از ۸ فروردینه با همشون قهر کرده حالا نمیدونم چی بوده و چی هست هرچی هم میگم بگو موضوع چی بوده میگه بزار وقتی اومدم مفصل میگم. 

الانم که ۲ دقیقه هم نشد حرف زدیم گفت حالم خوب نیس میخام بخوابم. 

نمیدونم از راه دور چیکار میتونم بکنم. گاها که کم میارم ، حاضرم قید همه چیو بزنم. 

خدایا یه صبری بده که تحملش کنم و نزنم لهش کنمنیشخند (جنبه شوخیش بود)

اصافه شد:

حدود یک ساعت بعدش توی تلگرام پیام داد ببخشید اگه باهات بد حرف زدم.

گفتم بهتری

اره خوبم

یکم حرف زدیمو از کارای ادارش پرسیدم و خلاصه دیگه پاپیش نشدم که موضوع چی بوده. بحثو که عوض کردم یکم حالش بهتر شد و بعد از نیم ساعت رفتیم خوابیدیم.

خوشحالم که تونستم خودمو کنترل کنم و عصبانی ترش نکنم و همین که خودش فهمید بد حرف زده دلم اروم گرفت.



تاريخ : یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٦ | ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : me&me | نظرات ()
مطالب قدیمی تر
  • قیمت ارز بازار آزاد | خشم